تبليغاتX
شباهنگ
شباهنگ

هر نسیمی میتواند شاخه ام را بشکند....بادهای هرزه فهمیدند محکم نیستم

وقتی خانوم تپل چادری کمیته بهش گیر داد، یه لحظه تو فکر فرو رفت، اومد جلو، چادر خانومه رو از صورتش زد کنار تا بتونه صاحب اون دماغ رو بشناسه، بغلش کرد، وقتی داشت از خوشحالی اشک میریخت بهش گفت بعد اون حادثه هیچوقت فک نمیکرده بتونه موفق به تحریک کسی بشه...
نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:17 PM توسط امیر| |
تو امدی..ماندی....به رسم وفاداری...دوستی به جا اوردی...

اما من رفتم!!..رفتم تا خودم...اما تو ماندی....و حال که باز به هم رسیده ایم..تو هنوز به رسم دوستی وفاداری..هنوز هم صداقت کودکی در چشمان تو مانده است...میشود از نگاه تو با اسمان درس ها گرفت!!..اما تو غرق در افق و من در این اندیشه:

تا چه حد میتوانی مهربان باشی؟

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:29 PM توسط امیر| |
نگاهت...

فقط نگاهت بس است و لمس دستان گرمت

گاه طاقت نوشتن از دستم می رود

وقتی به روزهای با تو بودن می اندیشم

جایی که اولین بار دیدمت ..

جایی که اولین بار عاشقت شدم..

و هنوز چشم انتظارم...

میدانم.....میدانم که میایی!!

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:2 PM توسط امیر| |
شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم                    
رسيدن شب را بهانه ميکنم

و باز شب مي رسد و صبحي ديگر                       
و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم
بگذار ميان شب و روز باقي بماند که
چه قدردوست دارم......

نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:53 PM توسط امیر| |
دروغ است که شاعرها عاشق هستند، کسی که عاشق باشد دستش به قلم نمی‏رود.
گوشه‏ای کز می‏کند و می‏میرد.!!


کی گفته من عاشقم ؟ من دیوانه نگاه عاشقانه ات بودم نه قلب عاشقت...!!!

 

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 9:11 PM توسط امیر| |
امشب بغض تنهایی من دوباره می شکنه...چشمام بس که باریده تحمل نور مهتاب رو هم نداره..مهتابم دیگه نورش رو هم به من نمیده...

به خودنویسم نگاه میکنم...خیلی صبوره خودنویسم.....هر چی جوهر داشت اورد رو کاغذ....بدون اینکه دم بزنه!!


انقدر دلمو صابون زدم که از دلم لیز خوردی.......!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 9:35 PM توسط امیر| |

یک سوال!!

شما مشاور و مددکار اجتماعی هستين... زن حامله ای رو  ميشناسین که هشت تا فرزند داره... سه فرزند اون زن  ناشنوا، دو فرزند کور و يکی عقب مانده هستند. در ضمن اين خانم  مبتلا به مرض مهلک سفليس هست..اون زن از شما مشورت ميخواد که آيا سقط جنين بکنه يا خير... با تجارب زندگی که دارين بهش  چی پيشنهاد ميکنين؟ میگین کورتاژ کنه؟


اگر به آن خانم پيشنهاد سقط جنين دادين بدونید که لودويگ فان بتهوون را به كشتن داديد!

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 10:25 PM توسط امیر| |

http://www.istefta.net آدرس سایت آیت الله سید صادق روحانی یکی از مراجع عظام میباشدكه شما ميتوانيد زندگينامه ايشان را نيز در اين سايت مطالعه فرماييد.این سایت مجموعه کاملی از استفتا را شامل میگردد.این استفتاات شاید سوالات بسیاری چون شما نیز باشد بطور مٍثال به استفتا زیر توجه فرمایید:

سؤال: لطفا حكم شرعى شير خوردن مرد را از پستان همسرش بيان‏فرماييد؟
جواب: هو العالم؛ جائز است.
من:ول کن جون عمت....بیخیال بابا!!


سؤال: نمايش مجامعت حيوانات در فيلم‏هاى مستند چه حكمى دارد؟
جواب: هو العالم؛ اگر موجب فوران شهوت نشود جايز است.
من:عجب مستندی؟؟..شبکه ۴ میده؟؟


سؤال: نمايش رقص بر فرض اين كه اصل رقص را حرام بدانيم يا درخصوص موارد حرام، در فيلم چه حكمى دارد؟ و آيا بين رقص‏هاى آيينى و غيرآيينى تفاوتى هست؟
جواب: هو العالم؛ اشكال دارد. و فرقى بين آيينى و غير آيينى‏نيست.
من:حالا چه رقصی هست؟؟استریپ...؟اگه جنیفر بود ببین از شیر مادر حلال تره!!


سؤال: آيا تماشاي فيلم هايي كه اعمال جنسي در آنها نمايش داده مي شود توسط زن و شوهر به تنهايي اشكال دارد و آيا زن و شوهر مي توانند به شيوه هايي كه در فيلم نمايش داده مي شود بايكديگر نزديكي كنند؟
جواب: بسمه تعالي, تماشاي فيلمها جايز نيست ولي نزديكي به آن شيوه ها اشكال ندارد
من:ملت چه کارا که نمیکنن!!!


سؤال: زني به عقد موقت پسر شخصي در مي آيد پس از اتمام مدت به پدر آن پسر صيغه مي شود و بعد از اتمام مدت دوباره مي خواهد به عقد دائم پسر در بيايد مي تواند يا خير ؟ و عقد آن با پدر پسر صحيح بوده است يا خير ؟
جواب: بسمه تعالي ؛ عقد آن دختر بر پدر باطل است ولي عقد اولي و دومي براي پسر صحيح است .
من:یعنی اون دختر خودش راضیه این کارو بکنه؟؟پدر و پسر این کاره هستینا!!!ایول به زن بابا یا همون زنت!!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 0:12 AM توسط امیر| |
یکی از دوستان منو به یه بازی دعوت کرده که گفته ۵ تا ارزوی برترت رو بگو...چشم...

البته با توجه به این که هدف چیزی جدا از ارزوست....من کلا ادم قانعی هستم..میگی نه؟نگاه کن!!

۱-  قبل از خانوادم بمیرم.

۲-یه شب تا صبح تو پاسارگاد کنار مقبره کوروش ستاره ها رو نگاه کنم.

۳-حال این عرب ها رو برای همیشه بگیریم

۴-                                                                                  (عاقلان دانند)

۵-بتونم یه بار تو لیگ تهران یه مقام بیارم..


چه زود گذشت؟؟؟؟؟انگار همین دیروز بود که میگفتیم سال ساعت چند تحویل میشه؟
نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 1:13 PM توسط امیر| |
یادت می‏آید وقتی گریه می‏کردی، چشم‏هایت قرمز می‏شد.؟؟ من چشمانت را می‏بوسیدم و می‏گذاشتم در آغوشم آرام بگیری.!!
آن روز شنیدم که چشمانت باز قرمز بود، کاش می‏دانستم پسرکی که برایت حشیش بار می‏زند هم، چشمانت را می‏بوسد؟


سال ها باید مادر گیتی چون تو بزاید!!

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 11:50 PM توسط امیر| |